تبليغاتX
دفترچه ممنوع - ........به شرط آنکه نگوییم از آنچه رفت حکایت!
من طربم طرب منم زهره زند نوای من...

طبق بازی جدیدی که مستانه عزیز مطرح کرده باید در مورد تأثیرگذارترین دوران، آدم ، رابطه و اثر و شخصیت در زندگیم تا به امروز سخن پراکنی کنم! که لازمه اش زدن نقب به گذشته ها و یادآوری خیلی چیزهاست....من همیشه منتظر بودم و هنوز هم هستم منتظر یک اتّفاق ، یک برخورد ، یک رویداد که رنگ و بوی  تحوّل و تفاوت داشته باشه و راه ورودی بشه به سمت و سوی یک جهان تازه و موجد خط فکری جدید و نویی برام باشه....این انتظار مطمئنا" تا به امروز بی فایده نبوده و بارها پاسخ داده شده ، گرچه که شاید من خیلی دیربه تأثیرش پی برده باشم و همچنین بسیاری رویدادها که اومدن و رفتن  و ذهن فراموشکار من بعدها اثرشونو درک خواهد کرد.....اما انتظار من تا زمانی که هستم پایان ناپذیره و باور دارم شاید هم دوست دارم این طور فکر کنم که تأثیرگذارترین و خارق العاده ترین برخورد در راهه و آمدنی، این طوری انتظارم دوست داشتنی تر خواهد بود و نگاهم به قضایا دقیقتر.....مسلمه که اونچه که امروز هستیم متأثر از تک تک  برخوردها و رابطه ها و بینش هاست حتی کوچکترین و گذریترینشون ولی انگار روال این بازی بر اینه که از های لایتها صحبت کنیم و از شاخص ها بگیم.....دوست دارم در این مورد حرفهام مستقل از نظریات و تئوریهای روانشناسانه باشه و ذهنمو از تمام خونده ها و شنیده ها پاک کنم.... تأثیرگذارترین دوران نه تنها برای من بلکه برای غالب افراد از دید من روزها و دوران کودکیشونه که ساختار و اسکلت اصلی شخصیّتشون در اون زمانه که شکل می گیره. من برای خودم این دورانو یکی از مؤثرترین و شاخصترین مراحل میدونم و همیشه واقعا" شکرگزارم  که اون ایّام به تمام معنای کلمه کودکی کردم و حسرت تحقق رویای کودکانه ای تا جایی که الان در ذهن دارم به دلم نموند. ایمان دارم این موهبت بزرگیه که در شرایطی قرار نگیری که مجبور باشی زود و پیش از موعد بزرگ بشی.....دوران بلوغ هم با تمام فشارها و تغییراتش برای من بسیار تأثیرگذار بود، کشف  و شناخت تحولات روحی و جسمی و کنار اومدن با اونها و اندیشه های تازه برای پذیرش و یا جستجوی ایدئولوژی و خط مشی زندگی، همه و همه درگیریهایی بود که دوران بلوغو برای من شاخص کرد و کامل کننده بخشی از من امروز بود. از این مراحل طبیعی که بگذریم ورود و آشنایی من با دنیای پزشکی، خصوصا" از زمانی که از حالت انفعال و نظاره خارج و بالینیتر شد، بدون شک یکی از مؤثرترین دورانها برای من بود....شناخت درد عینی آدمها و  نزدیک شدن به اونها، تجربه و درک لحظه های تکرار نشدنی و لمس از نزدیکشون مثل شنیدن صدای اولین ابراز وجود به دنیا...و احساس گرمای دستانی که در دستانت رفته رفته به سردی می گرایید.....تلاش باور نکردنی و موفقیّت آمیز در جدال با مرگ یک نوزاد نحیف و ناتوان و......برخورد ملموستر با فقر و تبعیضهای اجتماعی و  پی بردن به ناتوانی و تنهاییت برای نابود کردن و حتّی کم رنگتر کردنشون....تجربه هایی بود که به جرأت میتونم بگم منو بزرگ کرد، به نگاهم عمق داد و روحمو بارور کرد و جالبه بگم با وجود تکرار چندباره و چندباره این تجربیات هنوز هم برام تازگی دارند ...هنوز هم دیدن لحظه تولد برام وجدآفرینه و شاهد آخرین نفسها بودن اشک به چشمم میاره.....

باید از تأثیرگذارترین آدمها بگم....من اینجا از آدمهایی میگم که باهاشون برخورد عینی داشتم ...اندیشه ها و شخصیّتها بمونه برای بخشهای بعد داستان ! شاید خیلی کلیشه ای باشه ولی بی بر و برگرد خانواده و پدر و مادرم تأثیرگذارترین بودند. همیشه به آرامش عمیق پدرم  و مهربانی بی دریغ وجودش و عشق بی چشمداشتش حسودی میکردم و هنور هم در حال ممارست هستم برای مهربان بودن و رسیدن به اون حس آرام و  آبی که این روزها نایاب و دست نیافتی شده..... و مادرم که برام سنبل تعقل در عین لطافته، مظهر صبر و خستگی ناپذیری . به من احساس و دوست داشتنو به بهترین وجه  یاد داد و از من یک آلبای! به شدت احساساتی ساخت.  و  بعد از اونها  کسی بود که تونست گونه های منو گلگون کنه! قلبمو به تلاطم در بیاره! و به من این فرصتو داد تا عشق و احساسات این چنینی رو! با تمام مخلفاتش بچشم و مزه مزه کنم و لذّت ببرم و سرمست بشم . کسی که برای من امکان شکوفا شدن زنانه ترین تمایلات و احساسات و  قابلیّتها رو فراهم کرد. از اولین روزهایی که شناختمش تا سالهای بعد که مقام همسرمو پیدا کرد و تا به امروز هر لحظه همراهش بودن برام یک تجربه و شناخت و  حس تازه بوده ... گاهی این حس به وجدم آورده و خمارم کرده.....گاهی بهم فکر کردنو و منطقی بودنو آموخته.....و گاهی شاید کمی متعجبم کرده، ولی در این شکی نیست که این حسها منو ساخته، پرداخته و پیراسته و شاید بیشتر از اونچه که باید منو پرورش داده یا به تعبیری آداب و راه و رسم آموخته و دوست داشتنو  در عین آزادی تبدیل به یکی از مهمترین اصول زندگیم کرده. پررنگترین اشخاص عینی همینها بودند....ولی از اونجا که من آدم تأثیرپذیری هستم از کوچکترین برخوردی فیدبک میگیرم! چه مثبت و چه منفی! از خیلی از دوستان همکلاسی دبستان و دبیرستان و دانشگاه....از اساتیدم....از تک تک بیماران....از بقّال سرکوچه! و حتّی از قمریهایی که پشت پنجرۀ آشپزخونه در یک محل به شدّت نا امن لونه می سازند!

رسیدیم به تأثیرگذارترین رابطه، تا جایی که من میدونم رابطه معمولا" با آدمها برقرار میشه! و تأثیرگذارترین رابطه هم طبعا" با تأثیرگذارترین آدمها! پس پاسخ این بخش برمیگرده به جوابهای قسمت قبل! ولی اگر بخوام به روابطی جدای از موارد بالا اشاره کنم که در ذهنم روشن و برجسته است میتونم چیزهایی پیدا کنم...یکیش معلّم موسیقی من در سالهای نوجوانی بود که یک رابطۀ پدرانۀ دلچسب و عمیق با من داشت و من که چقدر نظرش و تأییدش در اون زمان برام مهم و حیاتی بود و اونو یکی از هنرمندترین افراد دوران میدونستم تا جایی که پایۀ سلیقۀ هنری امروز من بی بر و برگرد تحت تأثیر تبلیغی سلیقۀ او شکل گرفته، چقدر دلم براش تنگ شد یهویی! یکی دیگه دوست و هم دانشگاهی من در سالهای اول دانشجویی بود، پسر پر شر و شوری به اسم امید که عقاید صریح و آتشینش  و سر نترسش همیشه منو تحت تأثیر قرار میداد، اون بود که به من شجاعت انتخاب کردنو یاد داد، هرچند به قیمت کنارگذاشته شدن خودش!... در این میان روابطی که بین من و بعضی از بیماران به وجود می اومد گاهی بدجور منو درگیر خودش میکرد اونایی که منو می خونن از بعضیاش مطلعند مثل آقای "ف" ، مثل بنان و مثل دختر کوچولوی پنج ساله ای به اسم عسل که مبتلا به سیروز کبدی بود و به دلیل آسیت شدید در بخش اطفال بستری بود و من که اون زمان اینترن بودم چیزی ورای یک بیمار دوستش داشتم. لبخند عمیق و آروم و پر از حرفش هنوز جلوی چشامه......

و حالا تأثیرگذارترین اثر و شخصیّت: هیچ وقت مطالعۀ اصولی و دسته بندی شده نداشتم و به شدت احساس نیاز میکنم برای بیشتر خوندن و دانستن.....ولی از میون خونده ها یکی از موثرترین شخصیتها برای من دکتر شریعتی بود که سالهای آخر دبیرستان بیشتر شناختمش و حریصانه کتابها و نوشته هاشو بلعیدم. کویر منو زنده کرد و به قول خود دکتر شریعتی: این کویر هم "جهان من" است و هم "تاریخ من" و هم "میهن من" و هم "دل من" "خویشتن غریب من" و.......با کتاب "آری این چنین بود برادر" زار زار گریه کردم!  "انسان" چشمهای خواب آلودمو بیدار کرد و با خوندن "حج" من بی اعتقاد هوای خانۀ کعبه به سرم زد! " گفتگو های تنهایی " نوازشگر روانم شد و روحمو بیقرار کرد و به من نگاه تازه داد ......یکی دیگه از آثار واقعا" مؤثر برای من هم "جنس دوم" سیمون دو بوآر بود، مرجعی اجتناب ناپذیر برای تمام انسانها اعم از زن و مرد که رهایی زنان دغدغۀ فکری اونهاست. این کتاب در واقع آغازگر جنبش فمینیسم معاصره و به عقیده من هر زنی در عصر حاضر اگر دغدغۀ دنیای آزادترو داره و نیاز به یک ساختار شکنیو احساس میکنه ، لازمه تورقی در این کتاب داشته باشه. حرفهام داره خیلی طولانی میشه ناچارم در بقیه موارد تنها به اسمی بسنده کنم....دکتر سروش ، جلال آل احمد ، سیمین دانشور ، محمود دولت آبادی ، نیکوس کازانتزاکیس ، کافکا، رومن رولان و خیلیهای دیگه که الان حافظه ام یاری نمیکنه ، خودشون و آثارشون هرکدوم در برهه ای از زمان برای من تأثیر خاص و ویژه داشتن.....از عشقم به مولانا و دیوان شمسش و غزلیات سعدی  و دیوان حافظ که شبها بدون خوندن غزلی از اون نمیتونم بخوابم، داشت یادم میرفت.....و در میان تأثیرگذارترین آثار موسیقی صدای شجریان و تار حسین علیزاده، سنتور مشکاتیان ، نی محمد موسوی و حسن ناهید و کمانچۀ کیهان کلهر دیوونه ام میکنه.........

پی نوشت ۱: ناتانائیل مهربانم! آنقدر حرّافی کردم که فراموشم شد بگویم با تو ، تأثیرگذارترین رابطه را داشته ام و دارم تا آنجا که تأثیرگذارترین دوران را برایم خواهی ساخت و تبدیل به تأثیرگذارترین شخصیت محبوب من خواهی شد!! فردا از تو خواهم نوشت.....

پی نوشت ۲:چند روزی نیستم، تا زمانی که بر میگردم، تمام مدعوین پست قبل و هرکس پنهان یا آشکار اینجا رو می خونه باید بازی کرده باشه! وگرنه.....

 

 

نوشته شده توسط آلبا در ساعت 14:20 | لینک  |