تبليغاتX
دفترچه ممنوع - همینه که هست....!!
من طربم طرب منم زهره زند نوای من...

پیرو آخرین اولتیماتوم مستانه عزیز در بازی مسروقۀ! پزدادن شرکت می کنم....هر چقدر هم تلاش کنیم و دلیل تراشی و به دیدۀ اغماض به پز دادن نگاه کنیم باز هم  حمل بر خودستایی خواهد بود....ولی خب بازی به این سبک و سیاق از طرفی تمرینی خواهد بود برای خودشناسی و از طرف دیگه نیازمند جرأت و گستاخیه! ما هم جسارت به خرج می دهیم و شرکت کنندۀ جسور و از خود متشکر این بازی می شویم!!

دوران کودکی، پسرها به زور بازوی پدر پز می دادند و دخترها به مهربانی و زیبایی مادر و همگی به تعداد نمره های بیست و کارتهای هزار آفرین و به اسباب بازیها و عروسکهای رنگارنگ . پز دادن اون زمان بی پیرایه و ساده و روشن و صاف بود....بزرگتر که شدیم  همگام و همراه با آموختن خواهی نخواهی پنهانکاری و در پرده و استعاره سخن گفتن، پز دادن و فخرفروشی هم ظریف و هوشمندانه و مخفی شد ، با چاشنی دلپذیری از شکسته نفسی و فروتنی و تواضع! من هم کودک بزرگ شدۀ همین روزگارم و دانش آموز ساعی همان آموخته های ناگزیر ...پس بی بر و برگرد پز دادن من هم از این قاعده مستثنی نخواهد بود حتی با خودآگاهی و حفظ هوشیاری ....به هر حال همینه که هست!!

من اینجا پز دادنو به مفهوم داشته ها و پندارها و کردارهایی معنا خواهم کرد، که با یادآوری و مرورشون، زمان تنهایی و خستگی و ناامیدی و یأس احساس غرور و شادی درونی پیدا کنم و از داشتن یا انجامشون به خود ببالم و سرمست بشم. به دور از هر شکسته نفسی و تواضعی تعداد این دست داشته ها که متفاوت و متمایزم کنه زیاد نیست و از اونجا که حتّی اخلاقیات هم از نظر من نسبی و قابل قیاسه و هیچ سنگ محک مطلقی وجود نداره، تمام گفته های من با ترازوی فکر خودم  و فقط و خودم سنجیده میشه و شاید مورد تأیید هیچ ادلّه ای نباشه! به هز حال بازم همینه که هست!!

من پز میدم مثل همه به خانواده ام( به صفا و مهربانی و پاکیشون) ....پز میدم به همسرم (به ظاهر و فکر و منطق و عشقش)....پز میدم و همیشه شادم از اینکه مهریه ام فقط و فقط چند شاخه گله بدون هیچ زرق و برقی از طلا و سکه.....به اینکه جشن عروسیم با تمام مخالفتها فقط یه مهمونی ساده بود بدون لباس سنگین عروسی و اینکه چقدر بهمون خوش گذشت!....پز میدم به اینکه به شدّت وسواس دارم در رعایت قوانین خصوصا" رانندگی و بدم میاد از با انگشت اشاره کردن به خلاف دیگران برای توجیه بی قانونی.....پز میدم به اینکه درصدی از درآمد ماهیانه رو حتما" اختصاص میدم به خرید کتاب و اینکه کتابخونه مون دیگه لبریز و سرریز شده (هر چند دوره هایی برای مطالعه تنبل میشم)......پز میدم به اینکه مثنوی رو تا به حال دو دور خوندم....به اینکه بیشتر از نصف غزلهای حافظو حفظم.....پز میدم به اینکه بدون موسیقی نمیتونم زندگی کنم....پز میدم به اینکه عاشق شنام و شناگر ماهری هم هستم!....پز میدم به اینکه چهار ساعت خواب در شبانه روز از سرم هم زیاده !......پز میدم به کارم نه به عنوانش که این روزها اصلا" اصلا" پز دادن هم نداره! ولی پز میدم به اینکه با تمام حرف و حدیثها عاشقانه شغلمو دوست دارم و دوباره و دوباره هم اگر برگردم همین راهو انتخاب میکنم...پز میدم به رابطه ام با بیماران و اینکه اکثرشون دوستم دارند و پز میدم به هدیه هایی که اونا برام میارن( به این یکی به معنای واقعی کلمه پز میدم! به سبک جولیا پندلتون بابا لنگ دراز! یعنی میارم و به همه نشونشون میدم!).....فعلا" دیگه یادم نمی یاد! وای که چقدر من خوبم!....می دونم خیلی از اینا که گفتم پز دادن نداره! ولی خب گفتم که اینها چیزهایی بود که در تنهایی و یأس یادآوریشون شادم میکنه ....خلاصه بازم میگم همینه که هست!

یادم رفت اینو بگم پز میدم به تک تک خواننده های خوب وبلاگم و دوستان گل دنیای واقعی و مجازیم.....و پز میدم به مخاطب خاص نازنین پست قبلیم و......

دوستانی که لینک مستانه هستند که لطفا" هر چه زودتر بشتابند تا این خجالت و برافروختگی ما هم برطرف بشه....سایر دوستان هم بر ما منت بگذارند و بازی کنند خصوصا" آرزو ، پیمانه ،دکتر علی ،فریاد ،کافه گپ ،گلاب خانوم و....هر دوست پیدا و پنهان خواننده این سطور...

 

پ.ن: فراموشت نکرده ام ناتانائیل! ولی از خود به خود فخر فروشی؟! زهی تصور محال!

نوشته شده توسط آلبا در ساعت 10:24 | لینک  |